فریادهای خاموش
ای که زمن فزوده ای گرمی آه و ناله را...زنده کن از صدای من خاک هزار ساله را
كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك كوير مي كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائين آمدن دستها مستجاب مي شدند. كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد. كاش مرگ معناي عاطفه را مي فهميد كاش... كاش... كاش... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.... همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم.... شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم.... شدم آن عاشق ديوانه که بودم.... در نهان خانه جانم گل ياد تو درخشيد .... باغ صد خاطره خنديد... عطر صد خاطره پيچيد .... يادم آيد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.... پر گشوديم در آن خلوت دل خواسته گشتيم.... ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.... تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.... من همه محو تماشای نگاهت.... با تو گفتم حذر از عشق ندانم.... سفر از پيش تو هرگز نتوانم.... روز اول که دل من به تمنای تو پر زد.... چو کبوتر بر لب بام تو نشستم.... تا به دام تو در رفتم همه جا گشتم و گشتم.... اشکی از شاخه فروريخت.... مرغ ناله تلخی زد و بگريخت اشک از چشم تو لرزيد.... يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم.... پای در دامن اندوه کشيدم.... نه گسستم ، نه رميدم.... رفت در ظلمت شبها، شب و شب های دگر.... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.... من نشانی از تو ندارم،اما نشانیام را برای تو مینویسم:
در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت
را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچههای تنهایی شو! كلبهی غریبیام را
پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگیام، در كلبه
را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را كنار بزن! مرا خواهی
دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشستهام...
سايه ، سكوت ، سردي سرداب ، انتظار . گويا كسي دوباره شما را شنيده است Happy Valentine خواستم برات هديه اي بفرستم; اومدم یه خبر توپ بهتون بدم. امروز تفلد یه آدم خوش قلب و مهربون و ناس ناسی و خوشمل وغیره هست.اگه گفتین اسم این فرشته آسمونی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مممممممممممممممممممممممممممممممممممممنم. تفلدم مبارک نه!!!!!!!!!! اینم کیک تفلد ازخودتون پذیرایی کنید. کودک نجوا کرد: - خدايا با من حرف بزن.مرغ دريايي آواز خواند.کودک نشنيد ، سپس فرياد زد: - خدايا با من حرف بزن.رعد در آسمان پيچيد.اما کودک گوش نداد.کودک نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:- خدايا بذار ببينمت.ستاره اي درخشيد ، ولي کودک توجه نکرد.کودک فرياد زد: خدايا يه معجزه به من نشون بده.يک زندگي متولد شد ، اما کودک نفهميد.کودک با نا اميدي گريست. - خدايا با من در ارتباط باش.بذار بدونم اينجايي!بنابراين خدا پايين آمد و کودک را لمس کرد، ولي کودک پروانه را کنار زد و رفت.شاید بگین اصلا ربطی به تولدنداره اما خیلی قشنگه دلم نیومد نذارمش توی وب امیدوارم خوشتون بیاد. به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد سلام به همه شما عاشقای درجه یک نماز روزه هاتون قبول باشه ایشالله احساس خوبی دارم ۵شغل که دوسشون دارم ۱- مهندسی معماری۲-مهندسی پزشکی۳- وکالت۴-حسابداری۵-تجارت ۵شغل که دوسشون ندارم ۱- دبیری۲-دندونپزشکی۳-پزشکی۴-پرستاری۵-باستان شناسی ۵فیلم که دوست دارم ۱-امتیاز نهایی۲-۲۱گرم۳-کلاهی برای باران۴-توفیق اجباری۵-مرد سیندرلایی ۵بازیگر که ازشون خوشم میاد ۱-سیاوش خیرابی۲-براد پیت۳-محمد رضا گلزار۴-شمپن۵-محمدرضا فروتن ۵نفری هم که دعوتشون میکنم به بازی ۱-نگار۲-نگین۳-ستاره۴-مجتبی۵-بهنام خیلی سخته که وقتی از عشقت جدا شدی اون موقع بفهمی که خیلی دوسش داری خیلی سخته که تو سرمای زمستون نتونی دست گرم عشقو احساس کنی چرا باید با گریه کردنت یه ستاره از آسمون قلبت تبدیل به یه ابر تاریک و سیاه بشه دوست داشتن دل می خواد نه دلیل حالا که فهمیدی عشق همیشه تو وجودت جریان داره به عشقت بگو دوست دارم بی دلیل امیدوارم که هممون از این ماه پر خیر و برکت نهایت استفاده رو ببریم و بتونیم خودمونو به خدا نزدیکتر کنیم می رسد از راه مردی از دیار آشنایی روزي از سنگ پدر جان ، نگاه مهربان و صداي دلنشينت هميشه مرحم دل من در اين غربت است ، بدان كه براي من بهتريني . شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ،تنها نشيند به موجي رود گوشه اي دور و تنها بميرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خود در ميان غزل ها بميرد گروهي برآنند كاين مرغ شيدا كجا عاشقي كرد،آنجا بميرد شب مرگ از بيم آنجا شتابد كه از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نكته گيرم كه باور نكردم نديدم كه قويي به صحرا بميرد چو روزي از آغوش دريا برآمد شبي هم در آغوش دريا بميرد تو درياي من بودي ! آغوش وا كن كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد می خوام یه مشورتی بکنم میگم بچه ها وبم یه کم تکراری نیس؟؟؟؟؟ به نظر این طور میاد منو با نظر دادنتون راهنمایی کنید. سال ها با تو غریبه بودم!! به گوشه ای دور از ذهنم سفر کرده بودی .. تلنگری لازم بود تا دوباره به تو برسم .. روزی که دوباره یافتمت سرشار بودم از شادی .. سرشار از شادی حس کردنت .. سرشار از شادی بودنت .. ولی دوباره غم هایم شروع شد و درد هایم .. همه رفتند و رفتند و رفتند .. تو هم عازم بودی که از پشت سر دیدمت ...! و دوباره صدایت کردم .. با صدایی بلند .. و فریادی با تمام وجودم .. از تو خواستم که این بار برای همیشه با من بمانی .. با من بمانی برای همیشه .. عاشقانه اي به روي چشم من گسترده خويش همچو باراني كه شويد جسم خاك اي تپش هاي تن سوزان من اي زگندم زارها سرشاتر اي بگشوده بر خورشيدها با توام ديگر زدردي بيم نيست اي دل تنم من و اين بار نور؟ اي دو چشمانت چمنزاران من پيش از اينت گر كه در خود داشتم درد تاريكي ست درد خواستن سرنهادن برسينه دل سينه ها در نوازش، نيش ماران يافتن زر نهادن در كف طرارها آه، اي با جان من آميخته چون ستاره، با دو بال زرشان از تو تنها بيم خاموشي گرفت جوي خشك سينه ام را آب تو در جهاني اينچنين سرد و سياه با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار می زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون دخترکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم
دلم می خواد این آپم جبران این همه دوری رو بکنه.
يك حس تلخ ، فلسفه اي كهنه ، دست تو روي قفس صداي پريدن كشيده است
داري تلاش مي كني از خاك بگذري ، بايد به سمت نور بيايي ولي چرا ؟
ناباوري درون تو تكرار مي شود ، شك ريشه هاي سادگيت را جويده است
هي دست مي كشي به صداهاي رهگذر شايد كسي به مرگ تو ايمان بياورد
يا تكيه مي كني به كسي كه نبوده است باور نمي كني كه تو را هم چريده است
توي خودت سراغ تباهي گرفته اي . شايد شروع حادثه هاي دوباره … نه
ساعت درست مثل همين لحظه بي خبر ، دستي خطوط منتشرت را گزيده است
وحشت ، اتاق ، سايه ، تو ، خون ، بستري كثيف ، هي درد مي كشي و نفس دست و پا نزن
بس كن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوي عاطفه ات را بريده است
حالا رسيده اي به خودت سمت نو شدن در تو صداي مبهم يك حس تازه است
هرگز به لخته لخته شدن خو نمي كني چشمت به فكر ثانيه هاي نديده است
برگرد جاده فاجعه ي سرخ رفتن است ، پرواز حس مضحك تلخي است هم قفس
دارد به خون و جيغ و كفن فكر مي كند ، گرگي كه ذره ذره پرت را دريده است
وقتي چهار سمت به بن بست مي رسد راهي بجز رها شدن از خود نمانده است
ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل كبوتري كه خودش را پريده است
نسيم گفت : مرا بفرست تا موها يش را نوازش کنم .
باران گفت : مرا بفرست تا صورتش را بشويم و اشک ها يش را پاک
کنم .
ناگهان قلبم گفت : مرا بفرست تا دوستش بدارم ...
و تنها تو همه وجودم شدي .......

حالا دیگه شرمندم نکنین با کف زدنتون
خب این آپو تقدیم میکنم به همه دانش آموزا ی همسن خودممممممم که الهی قربونشون برم مخصــــــــــــــوصا سمانه جوووووووونیم.![]()
که تو رفتی و دلم ثانیه ایی بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس ! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد !
اومدم بگم مدرسه هام داره باز میشه دیگه نمی تونم تند تند بیام به شما افتخار بدم هی بهتون نظر بدمو آپ کنم
فعلا این آپو داشته باشید تا یه هفته دیگه.حتما میگید خیلی زود زود آپ می کردی که حالا هم میگی اینو داشته باشید تا یه هفته دیگه
(شوخی میکردما باور نکین یه وقت) این شعر و تقدیم میکنم به سمانه جووووووونم که خیلی دوسش دارمممم امیدوارم ازش خوشش بیاد![]()
همه چیز درست می شود
تو خواهی آمد
و دهان تاریک باد را خواهی دوخت
آمدن تو
یعنی پایان رنج ها و تیره روزی ها
آمدن تو
یعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آیی
هواپیماها
در قلب من فرود می آیند
حالا خجالتم ندین. اومدم بگم من از طرف سعیده جوووووونیم به یه بازی دعوت شدم
این کارو انجام دادم امیدوارم که خوشتون بیاد
![]()
![]()


بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی
روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش
می گذارد آسمان هر روز پیشانی به راهش
می رسد مهدی به دستش تیغ سرخ اقتدار
تابگیرد انتقام از زخم های بی شمار
تا بگوید پاسخی بر ناله های انتظار
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
روزي از ديوار
روزي از امتداد
روزي از تکرار
روزي از پردهها و پستوها
روزي از طعم خانگي سرشار
پنجره قاب کهنهي ديروز
آسمان روي چشمها آوار
در به سمتي که بسته شد چرخيد
من به سمت هميشه
سمت قرار
آسمان سايهبان تنهايي ابرها
عابران بي آزار
کوچه ها واژه ها ي سردرگم
جاده ها حرف هاي ناهموار
من به ترديد مي رسم هر روز
من به تکرار مي رسم هر بار


اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده
شاديم بخشنده از اندوه خويش
هستيم زآلودگي ها كرده پاك
آتشي در سايه مژگان من
اي ززرين شاخه ها پربارتر
در هجوم ظلمت ترديدها
هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست
هاي هوي زندگي در قعر گور؟
داغ چشمت خورده بر چشمان من
هر كسي را تو نمي انگاشتم
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سينه آلودن به چرك كينه ها
زهر در لبخند ياران بافتن
گم شدن در پهنه بازارها
اي مرا از گور من انگيخته
آمده از دور دست آسمانها
پيكرم بوي هم آغوشي گرفت
بستر رگهام را سيلاب تو
با قدم هايت هدم هايم به راه
............
| Design By : Night Skin |

